خرید بک لینک

"آنها که میدانند چیزی نمیگویند؛ آنها که میگویند، چیزی نمیدانند.

وقتی استاد وارد شد، از او پرسیدند که این جمله یعنی چه. استاد گفت، کدامیک از شما بوی گل رز را میشناسید؟

همه آنها میدانستند. سپس گفت، آنها را با کلمات بیان کنید. همه آنها ساکت بودند."

آنتونی دو مِلو (Anthony de Mello)

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

غرور تو


به اندازه ی خجالت من مقصر است


کاش رنگ سیاه غرور را باور می کردیم


کاش غرور اینقدر احمق نبود ...


 اونقدر از خودم شناخت دارم

که حداقل تو این چیزا اصلا آدم مغروری نیستم

مطمئنا اگر کسی برام مهم باشه تو چشماش نگاه میکنم و میگم

بگذریم از یه غرور لعنتی که  .... همیشه باهام بوده

عزت نفس رو ترجیح میدم

اگر این دختر یا پسر( یاد جدایی نادر از سیمین افتادم) عزت نفس داشتن

بر میگشتن و حرف دلشون رو میزدن ... اون وقت اگر طرف مقابل باز با غروربرخورد میکرد

میشد از عزت نفس استفاده کرد و رفت ...

پس عزت نفس آری ... غرور هرگز!

 

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

یادش به خیر

دورانی داشتیم با این تبلیغ ...


من هنوزم این جمله رو در مورد موارد مختلف به کار میبرم ...


بارگذاری



راستی من امروز نون خوردم دلتون بسوزه ...

فکرشو کنید

چند وقت دیگه سنگک براتون نوستالژی بشه

بربری ...

لواش ...

پیش خودتون بگید قربون اون سنگای ریزت بشم

چه دورانی داشتیم با سنگک و تخم مرغ آخ آخ آخ

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

داشتم به این فکر میکردم یه روز مهم که همه از تکنولوژی استفاده میکنن

رو به عنوان روز بدون تکنولوژی انتخاب کنیم

و تو اون روز از تکنولوژی استفاده نکنیم!

مثلا پیاده بریم

رادیو خاموش

تی وی خاموش

موبایل که دیگه خاموش خاموش!

کامپیوتر خاموش!


هر کی از همراهان موافقه تو این طرح شرکت کنه اعلام آمادگی کنه

تا با تفکر یه روز رو انتخاب کنیم ...

اون روز آرومی باید باشه

میشه توش کلی متن نوشت و آواز خوند و رقصید ...

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

در زمانهای نه چندان دور

بیتا خانوم زیاد از واژه ی بسی استفاده می کردن

فکر کنید الان بیتا خانوم میخواد عکسی که در ادامه میاد رو تشریح کنه!

چه شود ...



برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

ilia: i say to you .... so

he sorry! .... she was more rich than you

he sorry! .... she was more beautiful than you

he sorry! .... she was more than you

then dont worry about that

:)


برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

اسلاید شو ارسالی از خانوم دکتر تنها


اسلاید آخر عالیه ...


دانلود

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

یعنی عاشق اون پسره لباس بنفشم


آخ که چی بود این از جلو نظام

انگار بردنمون تو پادگان


یه چیزایی هم میگفتیم

که الان دیگه نباید بگیم!


شعار های نوشته شده رو دیوار مدرسه هم باحال بودن

نظافت نیمی از ایمان است ...


خیلی کم رفیقام میان انباری (اتاقم) ولی اگر بیان براشون مطمئنا تخم مرغ درست نمیکنم!








برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

شعر تکون دهنده ایه ...

آدمو به فکر فرو می بره


گاهی اوقات خیلیا خرمون می کنن

مثل اینکه زیادم بد نیست ...

روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
گفتم که جناب در چه حالی؟
فرمود که وضع باشد عالی
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم
دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
دیدی تو خری که در زمانه
خرهای دیگر پیش روانه؟
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
هرگز تو شنیده ای که یک خر
با زور و فریب گشته سرور؟
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم

شاعر: ؟

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

باور کن زندگی زیباست

یه مشت آدم پوچ و ناامیدن همش دارن

بد میگن در مورد دنیا

دنیا خیلی قشنگه

آسمون آبیه

دشت پر گل

مردم همه با هم مهربون

آدم دلش میخواد نفسشو پر کنه از هوا و فریاد بزنه

زنده باد زندگی!


گریه فوتوشاپه

درد تصورe

دلتنگی اوهامه .... باور کن!


برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

خیلی مراقب باشین ...

رسانه ها می تونن

وقایع رو کاملا برعکس نشون بدن!

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

"درد را بپذیرید، لذات را گرامی بدارید و پشیمانیها را حلوفصل کنید؛ بعد این بهترین دعایی است که میتوانید بکنید: اگر دوباره متولد میشدم، باز همینگونه زندگی میکردم."

  جوآن مکینتاش (Joan McIntosh)

 

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

اومدم یه پست بذارم دلم میخواست یه چیزی بنویسم اما این قدر احساسات مختلف همه باهم در وجودم به جریان افتاده که نمیدونم چکار کنم. ترس. دلواپسی. استرس. خوشحالی. دلشوره و نگرانی. یکی کمتره یکی بیشتر و هرکدومشون یه علتی داره و من فقط سعی میکنم همه ی اونا رو طوری کنترل کنم که هیچکس چیزی از حال و احوالم متوجه نشه. نتیجش هم شده بدخوابی و استرس بیشتر.

باخودم فکر میکنم چطوری با اتفاقی که چندساله منتظرش هستم و حالا دارم بهش نزدیک میشم کنار بیام. 

خدایا شکرت بخاطر دلخوشی های که به هیچکسی جز من ندادیشون

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

غروب می کنی

یکی از همین روزها به سادگی سکوت شب

غروب می کنی

صدایت کمرنگ می شود

نگاهت رقیق

آنچه غروبت را زیبا می کند

فکر طلوع دوباره ات ...

با هم غروب می کنیم



تصویر گرفته شده توسط "دختری در این حوالی"


برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

نمیدونم ...

برای خودم جالبه

اینکه وقتی با مادرم بحث می کنم

البته ایشون یه بحث کهنه رو مطرح می کنن و سعی می کنن با تهدید های مادرانه

بحث رو به جایی برسونن ...

من در جوابش فقط یه ترانه رو می خونم گاهی شادمهر ، گاهی مازیار فلاحی ، گاهی ...

جالبیش اینجاست اغلب جواب میده و آروم میشه

ترانه گوش کردن زیاد هم گاهی به درد می خوره

البته آهنگهایی که من گوش میدم حس و حال خودشو داره ...



مثل این ...


دانلود



دیگه عاشق شدن ناز کشیدن

فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دوین
فایده نداره نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی ،خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن
فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دوین
فایده نداره نداره

ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی
خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن
فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دوین
فایده نداره نداره

ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی
خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی
خودتو نگه دار خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن
فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دوین

فایده نداره نداره


خواننده : کوروس سرهنگ زاده

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

امروز داشتم به مدت زمان صحبتم با گوشیم نگاه می کردم

نتیجه جالب بود


مدت زمانی که من شماره ی کسی رو گرفتم و صحبت کردم : 8 ساعت

مدت زمانی که شماره ی منو گرفتن و باهام تماس گرفتن : 36 ساعت

دوست داشتین مدت زمان گوشیه خودتون رو بگید

نتایج باید جالب باشه ...


برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

خداییش آدم دلش نمیاد این متنارو سانسور کنه

ای وای از اونایی که مطلب مینویسن

آدمو نابود میکنن...


"اینایی که تو تاکسی خودشونو میچسبونن به در که دختر کنارشون معذب نشه
اینا که تو خیابون وقتی میبینن یه دختر با نامزدش داره راه میره سرشونو میندازن پایین
اینا که میدونن اخلاقشون خیلی بده و با هیشکی سازگار نیس و دیگه با کسی دوس نمیشن
اینا که یه دایره فقط واسه تنهایی خودشون درست کردن
اینا که تا یه مناسبتی میشه گوشی رو برمیدار تبریک بگن ولی کسی رو پیدا نمیکنن
اینا که میرن زیر دوش آب بغضشون میترکه و گریه میکنن
اینا که از هر دهن خوندن و هر دقیقه تنهاییشون بیشترین لذت رو میبرن
ای وای، ای وای، ای وای از اون ای وای های شهاب حسینی تو درباره الی
اخ اخ اخ اینا، اینا، اینا، اینا...
تورو خدا هواشونو داشته باشید

 

 


بغضشون که بترکه خوبه ولی یه سری ها هستن یه درجه از اینا جلوترن اونا بغضشونم دیگه نمیترکه بغضشون خشکیده دم گلوشون و راه نفسشونو بسته همونا! وای وای وای

 

 


...
یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن...
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم..
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده,
راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره...
...
همینایی که تو سرما اگه یخ هم بزنن، دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون...
....
اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن
اینایی که همیشه میخندن
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن
اینا فرشتن ...
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه، اذیتشون نکنین ...
تنهاشونم نزارین؛ داغون میشن ..."


منبع ایمیل

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

fall امروز من:

اکنون که ماه به نشانه شما بازگشته است احساسات شما نیز شدیدتر شدهاند(ها؟! یعنی از اینم شدیدتر ... منکه دارم خفه میشم از این همه احساس). حتی اگر اینگونه به نظر برسد که شما قبلاً تصمیم قطعی گرفته اید، اما گذشته از این امروز شما بیشتر مورد بخشایش قرار میگیرید( تصمیم چی ... تصمیم قطعی خیلی گرفتم کدومش؟ خدا کنه ببخشنمون شاید اوضاع بهتر بشه). حتی اگر شما از انتخابهای دیگران ناراضی هستید، بهشان اجازه بدهید تا برای توجیه کردن عملکردهایشان شانسشان را امتحان کنند( ای بابا دیگران هرکاری دلشون بخواد میکنن ولی خب باشه بهتون شانس میدم تا امتحانش کنید ... کسی به ما شانس نداد). توانایی شما در قبول کردن دیدگاههای افراد دیگر باعث شادی بیشتر شما در دراز مدت میشود( اوهوم ... حالا این دراز مدت که گفتی چقدر هست؟ اینقدرا برنامه ندارم یکم زودترش کن).

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

تصاویر ارسالی از "دختری در همین حوالی"


اینجور مطلب فرستادن دردسرای خودشو داره

ممنون که این زحمت رو میکشن و بقیه رو در حسشون شریک می کنن


نوع چهارمی هم از پدرا هست البته :

...







برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

قدیما میگفتن میخواید عروس انتخاب کنید

بزارید دختره بره حموم بعد از حموم نگاهش کنید!


یه کارشناس!!! بود میگفت به داداشتون بگید با دوماد بره حموم عمومی ببینه آقای

دوماد عیب و ایرادی داره یا نه!!!


زیبایی باید طبیعی باشه

کیو میخوایم گول بزنیم؟


میگن همیشه خودتون رو دو سه درجه بدتر از اونی که هستید نشون بدید

تا بیخودی انتظار بالا نره ...


این پست ارتباطی با پست قبلی نداشت "است."

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

من نمیدونم چه اصراریه مفاهیم به این زیبایی و

ارزشمندی رو بیایم با این چیزا قاطی کنیم


یبار حجاب رو میارن با شکلات نشون میدن

یبار با شیرینی

حالا هم با برچسب انرژی!

یادمه یبار تو کتاب بینش دبیرستان

نوشته بود در حرکتهای نماز نوعی حرکات ورزشی نهفته است!

یعنی شما فکر کن طرف چطور میخواد مارو به این امور جلب کنه

 مرد حسابی این عکس الان چی میخواد بگه؟

خانوم بی حجابها بیشتر انرژی مصرف میکنن؟!

خرجشون بیشتره؟!

یعنی فقط جنبه ی مالیش مهمه؟


کاش متوجه بودیم با همین حرفا ریشه  و اصل یه مطلب رو منحرف میکنیم

به سمتهایی که کمترین اهمیت رو دارن ....


به امید رهایی از جهل

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

داستان ارسالی از فاطمه خانوم


ایلیا : جالب بود خیلی خوشم اومد

گل سرخی روز و شب خواب زنبورها را می دید ، اما هیچ زنبوری بر گلبرگ هایش نمی نشست.
اما گل به رویایش ادامه داد. در شب های دراز ، آسمانی پر از زنبور را تصور می کرد که بر او فرود می آمدند تا ببوسندش . با این کار ، می توانست تا روز بعد دوام آورد و بار دیگر گلبرگ هایش را به روی خورشید بگشاید.
شبی ، ماه که از تنهایی گل سرخ آگاه بود ، پرسید : " از انتظار خسته نشده ای؟"
" شاید . اما باید به تلاشم ادامه بدهم."
" چرا ؟"
" اگر گلبرگ هایم را باز نکنم ، می پژمرم ."
گاهی ، وقتی به نظر می رسد که تنهایی تمام زیبایی ها را له می کند ، تنها راه برای مقاومت ، گشوده ماندن است..
"
پائولو کوئیلو

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

یه مطلب جالب

منکه پی به این توانایی خودم بردم الان تو پوست خودم نیستم

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

علمی بودن این مطلب رو نمی تونم اثبات کنم

ولی شاید دونستنش بد نباشه

البته خانوم دکتر تنها صاحب نظرن در این ارتباط

توصیه های یک پروفسور چینی:

 

متحیر کننده است. توصیه های بسیارخوبی  هستند . چند دقیقه صرف مطالعه آن بکنید هرگز تصور نمی کنید که ممکن استزندگی یک نفر بستگی به شما داشته باشد.

پدر من بر اثر سکته فلج شد و سپس مرد. کاشمن چیزی در باره این نوع کمک های اولیه می دانستم . هنگامی که  حمله صورت میگیرد مویرگها به تدریج در مغز پاره می شوند.

هنگامی که سکته اتفاق می افتد، آرامش خودرا حفظ کنید. مهم نیست قربانی کجاست . او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهندشد. برای جلوگیری از سقوط قربانی ، کمکش کنید تا بنشیند 

 

1-      سوزن یاسنجاق را روی آتش استریل کنید بعد  با آن سر هر 10  انگشت مریض را خراشدهید.

2-     این طب سوزنینیست فقط یک خراش یک میلی متری است روی سر انگشتان.

3-     خراش بدهید تاخون خارج شود.

4-     اگر خون خارجنشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.

5-     وقتی  ازهر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.

6-     اگر دهانقربانی کج شد لاله گوشهایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.

7-     بعد هر لالهگوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود.

 

بعد از چند دقیقه  قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد.  منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هر گونه علامت غیر عادی به دست بیاورد.  سپس  او را به بیمارستان برسانید.   حرکت سریع آمبولانس در راه بیمارستان و افتادن در دست اندازها با عث پارگی مویرگها می شود.
من در باره نجات زندگی با حجامت از یک دکتر سنتی چینی به نام "ها بو تینگ" که در سون جیوک زندگی می کند آموختم.  به علاوه من در این زمینه تجربه عملی دارم. پس می توانم بگویم که این روش صد در صد موثر است.
در سال 1979 من در کالج "فور گاپ " در " تای چونگ" تدریس می کردم . یک روز بعد از ظهر مشغول تدریس بودم که ناگهان یک معلم دیگر نفس نفس زنان وارد کلاس شد و گفت : " خانم لیو عجله کن بیا ،  سوپروایزر  ما سکته کرده است."  من فورا به طبقه سوم رفتم  و دیدم آقای "چن فو تی ین"  سوپروایزر ما همه علائم سکته را دارد: رنگ پریدگی،  اختلال در تکلم  و کج شدن دهان.
فوراً ا ز یکی از  دانشجویان خواستم تا از داروخانه بیرون مدرسه یک سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتان آقای چن را خراش بدهم.  وقتی ازهمه ده انگشتش قطرات خون ( اندازه یک نخود) خارج شد،  رنگ به چهره آقای چن  و روح به چشمانش بازگشت . ولی دهانش هنوز کج مانده بود. پس گوشهایش را کشیدم تا پر ا ز خون شدند وقتی کاملا سرخ شدند،  لاله گوش راستش را دو بارخراش دادم تا دو قطره خون خارج شود. وقتی از هرلاله گوشش دو قطره خون خارج شد ، یک معجزه رخ داد. در عرض 3-5 دقیقه شکل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تکلمش هم روان و واضح شد.  او را گذاشتیم تا یک مدت استراحت کند و یک فنجان چای داغ هم دادیم بعد کمکش کردیم تا از پله ها پایین برود.  او را به بیمارستان "ویوا" رساندیم.  یک شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد  برای تدریس به مدرسه بازگشت . همه چیز به حالت  نرمال در آمد.
به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند . 
بنابراین ، سکته دومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند.  این  اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می تواند رخ دهد.
اگر همه ما این روش را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه  نجات زندگی را شروع کنیم قربانیان دوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.
 

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

داستان ارسالی از مژده خانوم


ایلیا : البته قبلا خودم درجش کرده بودم نتیجه ی اخلاقیشم از خودم زده بودم ...

جالب بود دوباره دیدمش


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت ...

نتیجه اخلاقی : اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

محبت مخصوص یه سری آدم خاص نیست ...

چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند.

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.

در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. 

دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند

و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.

در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد.

صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد.

موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ 

وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند.

زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.»

مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت.

بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند.

عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد،

بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. 

فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد.

با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود.

از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد.

زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. 

هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد.

روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید.

حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست.

مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد.

بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. 

گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود.

از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. 

عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن

و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

نویسنده : ؟

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

زندگی اولین هدیه است، عشق دومی و درک سومین."

  مارج پیرسی (Marge Piercy)

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:35

تک آهنگ ازavril lavigne
بسیار زیباست امیدوارم لذت ببرید

دانلود در ادامه ی مطلب

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:31

آهنگ بسیار زیبا به نام

امیدوارم لذت ببرید

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:31

این هم یه آهنگ از taylor swift به نامAmerican girl 

امیدوارم خوشتون بیاد

برچسب: نویسنده: amini-saleh تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1391 ساعت: 15:31

صفحه بندی